X
تبلیغات
رایتل
شمن
  
 
 
آرشیو
 
یکشنبه 30 آذر‌ماه سال 1382
روز از نو..شب از نو.
سلام.امشب شب یلداست.با اینکه شب مهتاب نیست..بازم حبیبمو میخوام.به قول راننده های رادیو...وای اگه دلمون مهتابی باشه.راستی.به این نتیجه رسیدم که بهترخ داستان ها رو از وبلاگ بردارم.چون باید سبک بود.حدود ده دوازده کیلو اضافه وزن دارم.این وبلاگ..داره تجربه یکسال و نیمی وبلاگ نویسی منو ..یدک میکشه.چقدر توش شمن مرد..چقدر وبلاگ اولیمو پاک کردم و دوباره گذاشتمش..راستی  هنوز زنده است..توی پرشین بلاگ.نرم نرمک نفسی میکشه.ولی ما دیگه اونقد رومانتیک نیستیم که بتونیم نوشته های اونو ادامه بدیم..این وبلاگ هم بدرد قصه نمیخوره.قصه رو باس یه جای خوب نوشت.با یه مشت آدم که وقتی  میان نخوان سریع یه نظر بدن تا بری بهشون سر بزنی..یا ببینن که نوشتت طولانیه و نخوننش.یا بخونن و به روی مبارکشون نیارن.یکی هم مثل این صلح هی بیاد کامنت مزخرف بزاره.آقا به من چه که باهنر چی داره.به من که مشارکت چه غلطی کرده.دس بردار.تورو سر جدت از ما در بیار.تو میخوای با اینکارات حکومتو عوض کنی؟نکنه فکر کردی مائو هستی؟حالا که گویا سر جنگ داری بجای صلح.بهر حال.ما میایم و چارکلوم اینجا مینویسیم و میریم.راستی..کی دلش میخواد تو این شب دراز حبیب من باشه؟
راستی...یه شعرم به یاد سید علی دوست عزیز گفته بودیم که..بهر حال اینو تو کامنت بلاگش واسش گذاشتم :
رفیق سید .. شعر قشنگی برایت گفته بودم .زیبا ترین شعر دنیا..اما دالتون ها آن را ربودند.آهای دختران زیبا..لاکی لوک شماره اش را بهتان نداده است؟

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 143999


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها