X
تبلیغات
رایتل
شمن
  
 
 
آرشیو
 
چهارشنبه 16 اردیبهشت‌ماه سال 1383
یادی از گذشته.

به دلایلی..یاد یکی از نوشته های پارسالم افتادم...که اینه:

صد سال خاموش..صد بار تنها.
یکبار گریه..و بازغمها.
هزار پندار نیم گفتار.یک شعله آتش
صد قطره باران..و باز خاموش.
اینبار آواست..یکبار دیگر.
و باز تنهاست.
زمزمه هایی از آتش جان
آواز هایی..از زخم در دل..
از خار در چشم.خار مغیلان.
بر جان نشیند..درد رفیقان.درد جدایی.فریاد هجران..
و باز دورم ..از تو و از من
وین توشه غم
چون سنگ خارا
هرچند بردم...افزون و افزون سنگین ترم شد
تیر خدنگی ..بر پیکرم شد.
بیا برگرد
تنهاییم را با خود بیاور
این جامه غم از تن در آور.
خورشید هستی..بر بام عشق است ،بگو بتابد.
اکنون خودم باز
با خود نشستم.
غمها نهادم.عهد سفر را.در راه شادی..در راه بودن
با خود ببستم.
خود را به چنگ آر..آنگه بیا تا
آنسوی بودن..مرز ندیدن،ناگفته ها را با دل شنودن.
.................................................خود را به چنگ آر.
  تاریخشم یادم نیست.خدافظ


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 144069


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها