X
تبلیغات
رایتل
شمن
  
 
 
آرشیو
 
چهارشنبه 23 اردیبهشت‌ماه سال 1383
یکسال پیش در چنین روزی.
این نوشته دقیقا مال یکسال پیشه: چهارشنبه ۲۴ اردیبهشت ۸۲


آنکه عقل سرخ داشت و آواز پر جبریل میسرود فرمود
در ظلماتیم..گر راه روی..راه بری.
شرمگین تر از آنم که سخن گویم..خسته تر از آن که ببینم.
دلمرده تر از آنم که راه روم و نادان ترم از آنکه راه برم.
پهلوانان و دلیرمران اندیشه ام،اکنون سیهی لشگرانند،
دون مایه و در جستجوی غنیمت..
وه که چه سهمگین میبازند،به پستی خویش مینازند.

اندیشه های بزرگ..افکار بلند
میپرستیدم شب و روز
ای کاش  تندیسشان میساختند
چون والا مردمان

رهگذر کو
که تاریکی شنهایم را
شاخه ی نور ببخشد امروز؟
نفسم راه تباهیست به اعماق دلم.
ناله و زوزه ی گرگان دلخسته ی شب درد مرا میگوید.
آسمان ابر سیاهیست به آفاق دلم.
عقابی که  آبی آسمان شکارش بود ،
غرابیست که  خاکستری خویش را میچورد.

زندگی..همیشه تاریکیست..مگر آنکه شوقی باشد
و اگر به شوق تاریکی باشد چه؟
 مرا بنگر
چشمانت را ببند و مرابنگر.
خزیده ام در گوشه ای.
درسیاهیشان پنهان شده ام.آرام و ساکت.
نفرین اسیر چشمانت را میشنوی که
 .........................
قهوه مینوشد و خدا را نیز تکفیر میکند؟

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 144069


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها