X
تبلیغات
رایتل
شمن
  
 
 
آرشیو
 
جمعه 1 خرداد‌ماه سال 1383
نیاز

نامه ات را پاره کرد و رفت
این را یک صندلی که آنجا نشسته بود بمن گفت
هدک خوردم.
به کوچه دویدم
این طرف
آنطرف
سنجو بنجو کردم
ندیدمت
کوچه از من رد شد.
خیابان ..اتوبان..
دود ها را خفه کردم و تو را صدا زدم.
سر و صدایی که ماشین ها را درست کرده بود،
در میانه راه
آوای مرا بلعید.
و من تنها سیل میکردم.چگونه در موج مکزیکی شلوغی ونک غرق میشدم.
چشمهایم..چشمهایت را میجستند.
و قدمهایم چند ماشین را زیر کردند.
عاقبت
یافتمت
میترسیدم.هزار بار گفته بودی
برو .نیا.دیگر نیا.نمیشود.نمیتوانم.
مرا دیدی.
رویت را گرداندی.
به این راه..به آن راه.به کری..به کوری..زدی خودت را.
ولی..من باز گفتم.برای هزارمین بار گفتم
استاد؟ده را به من دهی؟
آه کشیدی .برای اولین بار گفتی..باشد. 
 
در ضمن..این مطلب بنفش هم به گونه ی دیگری ویرایش شد.بنگرید
:
 آهان..میگفتم
هوا همیشه سرد است اینجا
و اتاقم تنگ و تاریک
هرشب میجوند پایه های تختم را
موش های آهنی.
و یک پنجره..که رو  به آجرهاست.
 که حتی سوسک های کبود هم.از تنگی آن
رد نمیشوند.
راستی..آن زندان بان عوض شده است
همانکه میگفت
هر روز میگفت
هزار بار میگفت
فردا عید سال نوست..و دزخت دار را..با جسد زشت تو مزین خواهند کرد.
و هدیه ات..مرگ خواهد بود.
هه.میخواست مرا دیوانه کند.
سنگدل ..بیشرف.
بگذریم..اینجا جهنم است..جهنم کبود.
هر روز موسیقی کلاسیک.هر روز شوبرت. هر روز مرگ و دختر جوان.
من کسی را نکشتم.من تجاوز نکردم.
ولی در کف سلولم..خونابه جاریست.خودت میدانی..من در کشتن آنها..با خشاب عکس های گیوتین.بیگناه بودم..


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 143999


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها