X
تبلیغات
رایتل
شمن
  
 
 
آرشیو
 
پنج‌شنبه 14 خرداد‌ماه سال 1383
ash to ash

سلام.اومدیم کرمون.شهر خودمون.اوضاع و احوال خوب نیست.بدم نیست.در کل مالی نسیت.من که بعد از شمال مریز شدم و کجدار و مریض طی میکنم.متاسفانه یکی از آشناینمون با یه بچه تصادف کرده.و متاسفانه حال اون بچه خوب نست.من هم هر روز برا انکه سرماخوردگیم بهتر شه ده تا قرص حساسیت و سرماخوردگی میخورم.حتی اواخر چند تا بسته قرص ال دی و اچ دی هم خوردم که از زاد و ولد ویروسا توی دل و روده و بدنم جلوگیری کنم.حدود یه ساعت پیش رفتم روی پشت بوم که کولر رو دست کنم.کولری که گویا دو سه روز پیش از اینکه من بیام یه کسی رفته بود و سرویسش کرده بود.البته اونطوری که من دیده بودم ننه کولر..یا مودبانش دهن کولر سرویس شده بود.این زندگی مجردی تو تهرون هم کمه کم به ما کولر سازی یاد داده.خلاصه تا ما یکمی انگشت به اینور اونورش بکنیم و ترازش و شناورشو و مندل شناورش  و پمپشو دستکاری کنیم خورشد حوصله ش سر رفت و غروب کرد و رفت پی کارش.من اومدم کرمان که درس بخونم.وخوب میدونم که من کرمان عمرا درس بخونم.و البته همینجا بود که درس خوندمو دانشگاه قبول شدم.الان سر شبه.شاید هم بیشتر.هنوز دماغم فخ فخ میکنه.یادش بخیر.من روزها واسه اینکه چهارصد و هشتاد و شیش رو تبدیل کنم به پنتیوم با خونواده سر و کله زدم.ولی الان بجز اون پیرمرد 233 که با هزار تا مشقت سر هم کرده بودم،دوتا پنتیوم 4 تو خونه هست.با یه لبتاپ.نمنیدونم.یعنی وضع مالی ما اینقدر بهتر شده؟دیدگاه پدر و مادر عوض شده؟کامپیوتر ارزون تر شده؟رفاه بیشتر شده؟نمیدونم.خونه یکی از فامیلا هم که اولین کامپیوتر های فامیل رو گرفتن و یه پنتیوم 133 داشتن ،الان چهار تا کامپیوتر جدید هست.بهر حال روزهای خوبی رو داشتیم.خودش حس و جوی بود برا خودش.کل کل با بچه های مدرسه رو دو و چهار مگ رم رو یادمه.با سیصد و هشتاد و شیش اس ایکس.حالا همه اون چیزا گذشته.من به داس واردم.ولی دیگه داسی نسیت.مزرعه ایهم نیست ه بشه با داس شخمش زد.من بیسیک و سی و فاکس پرو بلد بودم.همونایی که الان دیگه بلد نیستم و اگه باشم هم دیگه به دردی نیمخورن.خیلی عجیبه.من...و چند تا از دوستام چند وقته هیچ پیشرفتی تو هیچی نکردیم.اونی که ساز میزد ساز بهتری نمیزنه.اونی که ورزشکار بود ورزش نمیکنه.خودم که موسیقی دوست داشتم مدت زیادیه که هیچ موسیقی جدید و تازه ای رو گوش نکردم.کسی داستان و مطلب جدید و خوبی نمینویسه.کسی درسی نمیخونه.خوشحالی من ازینه که روابطم رو با بچه های دانشگاه ...دخترا و پسرا درست کردم.ولی چه فاییده.اینا همه یکسال دیگه فارق التجصیل میشن.آنچه نپاید دلبستگی را نشاید.اصلا گیرم که نمیشدن.ده سال دیگه میشدن.اصلا همیشه بودن و ما هم حوصلمون از هم سر نمیرقت.چه فاییده داشت؟خوبیش چی بود؟کسی یه لقمه نون دست ما میداد؟میشد بگیم کاری کردیم؟هوای کرمون هامونیه.بد جوری رفتم تو کف کافه هامون.داره دیوانه میکنه هوا. واسه همینه که زیاد نمیام کرمون.ایندفعه عصر پنجشنبه داره منو توی چاه دلگیر سایه های نوستالژی چال میکنه.و من ...

ash to ash.dust to dust .fade to black


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 143999


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها