X
تبلیغات
رایتل
شمن
  
 
 
آرشیو
 
پنج‌شنبه 25 تیر‌ماه سال 1383
بچه ها و قورباقه ها
ما داریم میریم سرتخت.با امیر و پوریا و صادق و بهنام و هانی معین که نمیان و ممد نوریان و علیرضا و امین کفعمی که میان  و میریم.در مورد اینکه اینا کی هستن نمیتونم چیزی بگم.چون اگر صادق باشم باید خصوصیاتشون رو بدرستی بگم که فردا هزار تا حرف در میاد و میان شاکی میشن و من آدم بدگویی میشم.اگر هم دروغ بگم بخاطر این چند  تا  بشر باید برم جهنم و هزار بار بسوزم و دوباره خلق بشم و دوباره بسوزم.چون این خدا بیکاره و هرکی بیاد تو جهنمو همش میسوزونه.تازه خوب اگر اینا رو میشناسین که  دلیل نداره معرفی شون کنم.اگرم نمیشناسین خوشا به سعادتتون.شناختن اینا هیچ فاییده ای واسه کسی نداره.بهرحال جدا ازین بحث ها من نیم ساعت دیگه باید برم.فقد یه شعر هم سرودم که میگم واستون یاد بگیرین تو مدرسه با دوستاتون بخونین:
بچه ها شوخی شوخی به قورباقه ها سنگ میزنند..قورباقه ها جدی جدی فحش خارمادر میدن.
 
پا ورقی..دوست عزیز کامنت جالبی گذاشتن.من به بلاگشون رفتم و شعرای جالبی داشتن و خوندم.وبلاگشون اسمش پوشاله.
این شعر هم ازونجا نقل شده .. و من هرچه کردم (و نکردم) دیدم نمیتونم جلوی این ذوق بی ادبی خودم رو بگیرم و مطلبی کوتاه اضافه کردم..و بر بار معنایی نیز اضافه شد و وضعیت بدی که شاعر دارد بسیار بدتر توسط خواننده  متصور میشو د.  :
دیگه دستم به نوشتن نمیره  پاهام به رفتن  
              

 و قلبم به تپیدن...  ....
و...نم به ریدن.

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 144069


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها