X
تبلیغات
رایتل
شمن
  
 
 
آرشیو
 
شنبه 5 آذر‌ماه سال 1384
سه حرف.

اول از همه اینکه دوستم جواد پور همتی رو از دست دادم.آدمی بود که کاری به کار کسی نداشت،ولی همه با اون کار داشتند.چون مهربان و همدل بود.کافی بود دلت یه روز از زمین و زمون گرفته باشه ، بعد بری کافه هامون پیش جواد.همه ی حرفتو گوش میکرد بدون اینکه وسطش حرف آدم رو قطع کنه.تا تهش رو گوش میداد.آدمی مثل اون دیگه ندیدم.خوب آدمو درک میکرد.وقتی که خبر فوتش رو شنیدم خندیدم.انقدر شوکه شده بودم که هی میخندیدم و هی گریه میکردم.هنوزم باورش سخته.خصوصا اینکه اصلا کسی از خدا انتظار همچین کاری رو نداشت.امیدوارم روحش بعد از این شاد باشه.

دوم از همه اینکه تولدم بود.مبارکه.3 آذر.موبایلم قطعه.پولشو دادم اما وصلش نکردم.اینطوری راحت ترم.اینجا از کسایی که زنگ زدن یا اس ام اس دادن تشکر و عذرخواهی میکنم.

و دست آخر اینکه اردو های دانشگاه ما بدستور رییس جدید دانشگاه از همدیگه جدا شده.بقول یارو : رسم بازی کلاغ پر به عنوان نابرابر زنا اینور ..مردا اونور.<خوب منم دل دارم!>

این شعریست بدون قالب مشخص که تقدیم اهل بی ادب و بی فرهنگ و بی هنر میکنم:

گشته اردوها ز یکدیگر جدا

وای بر احوال ما

آمده عصر جهالت از قضا

تف بروی فال ما

عامل فسق و فجوریم و فساد

بد تر از آن اعتیاد

رفته بودیم ما زیاد

بار دیگر یاد ما افتاده اند

میزنند حرف زیاد

میزنند حرف زیاد

دیگران در فکر علم و پیشرفت

او در این افکار ژرف

کی کجا سیگار آتش میکند

یا که کی از عشق کی غش میکند

کی کجا سازی زده اندر خفا

کی به کی حرفی زده بر ضد ما

در حیاط آمد یکی از ملحدان

ای مسلمانان امان و الامان

چونکه در اردوها بود صد مفسده

مختلط رفتن به اردو چخ بده

چونکه دختر با پسر گشته مماس

میکشم من پرده ای بین کلاس

زانکه دانشجو نگردد جفت جفت

گربه را باید به درب حجله کفت!

من ریسم بایدم فرمان دهم

ناخدای کشتی ام سکان دهم

 

دوستان ریش بلند آید بکار

دانه تسبیح خود را بر شمار

خانوما خواهر بگردید زود زود

چادر مشگی اول بعد ورود.

زانکه دست من نمی آید ضریح

حرف خود را میزنم تند و صریح:

عاقبت ای دوست این رفتار چیست

مر تو را جز گیر دادن کار نیست؟


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 143999


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها