X
تبلیغات
رایتل
شمن
  
 
 
آرشیو
 
چهارشنبه 14 دی‌ماه سال 1384
تغییر ۱

اول عکس بی ربط به مطلب

یعنی ما تا 2020 زنده میمومنیم؟

بعدش مطلب بی ربط به عکس :

بعضی وقتها...خصوصا شب که  میشه جدای از اینکه تو کوچه ی غم اشکمون ستاره میشه و چشمامون به ابرا میدیم...تصمیم میگیریم یه تغیراتی تو زندگیمون بدیم.فرضا یه نوع موسیقی رو گوش نکنیم .اگه سیگاری هستیم نکشیم یا کمتر بکشیم.درس بیشتر بخونیم.کتابهای خاصی رو مطالعه کنیم و در مورد موضوعی اطلاع کسب کنیم.با یه عده  روابط بیشتری داشته باشیم  و با روابطمون رو با بعضیا کمتر کنیم.حتی وضع ظاهری...دلمون میخواد از فرداش ، خوشتیپ یا  ژیگول باشیم.یا نه بر عکس ... اصلا به خودمون  نرسیم  و حتی  صورتمون رو هم اصلاح نکنیم.من که چندان  ریشی هم ندار، ولی این رفتار رو توی دوستام دیدم.اما برخی وقتها هست که تغیر در نتیجه یک دلزدگی نیست.یعنی از چکار کنم که بهتر باشه ناشی نمیشه.بلکه یه حس درونیه که به آدم این آگاهی رو میده که الان میشه انتخاب کرد که اینطوری زندگی کنیم مثل سابقُ با تغیرات جزیی  یا نه..کاملا متفاوت  زندگی کنه.این لحظه های تغییر چندان زیاد پیش نمی آیند.ممکنه بعضی ها بگن اینا همون تغیرات جزییه.یعنی همون هاست که اینبار اساسی تر و جدی تره.اما به نظر من اینطور نیست.چون این حس ، درونیه و به آدم میگه میتونی کما فی السابق ادامه بدی...یا نه میتونی جور دیگه ای..حد اقل خیلی متفاوت از دیگر آدما و خود سابقت زندگی کنی.یادم نیست دون خوان به این روشن بینی لحظه ای چی میگه.فکر میکنم میگه که اقتدار شخصیه که به آدم میگه یا الان تغییر کن ، یا تغییر نکن و مثل یک آدم معمولی زندگی رو ادامه بده.و البته هیچکدوم مزیت خاصی ندارند نسبت به اونیکی.یه آدم معمولی موفق خیلی بهتر از یک سالک غیر موفق یا راه گم کرده است که دست از مبارزه برداشته.البته این رو مسلما هر احمقی میفهمه و شاید من بخاطر حماقتم بود که فهمیدم.

این مسئله به نحو دیگری هم پیش میاد. در کسایی که تجربیات در نوشیدن زیاد الکل یا مصرف دراگ داشتن.خوب  تحت تاثیر این مواد درک متفاوتی از محیط بوجود میاد.توی اون مواقع است که در نتیجه درک متفاوت انسان تصمیم میگیره بعد از اون جور دیگه ای زندگی کنه که با این درک متفاوت بخونه.و خوب چون متفاوته جذاب هم هست.اما مشکل اینجاس که چیزی که به زور بدست بیاد باید به زور نگهداری بشه.مثل تقلب توی امتحانه.ممکنه آدم یه نمره خوب بگیره و حالشو ببره.ولی چیزی یاد نمیگیره.اثر الکل یا دراگ که تموم بشه دوباره همه چیز از از اول.خماری و نسقی روز بعد دو دلیل داره.یکی همون اثر تخریبی الکل روی مغز معده و کلسیوم استخوانها و اثر جسمیه دراگه.و دلیل دیگه اینه که اون تجربیات و حس و ادراک متفاوت دیگه وجود نداره.درک و احساسی که از راه درستش بدست نیامده بوده.البته این نظر منه و اگر کسی فکر میکنه راه درستش اونه حتما برای برای خودش راه خوب و مطلوبی رو انتخاب کرده.زندگی صبح روز بعد شروع شده.و انسان انگار که دوباره  زاده شده و تنهاست.گریه میکنه.مثل همون موقعی که از رحم مادرش  تازه به این محیط جدید اومده.اما این دفعه دیگه یکروز و یک دقیقه و یک ساعت از زندگیش نگذشته.یه آدم نوزده بیست  یا حتی شصت و هفتاد ساله ست.احساس تنهایی میکنه.و کسی رو نمیشناسه.حتی با خودشم غریبه ست.از همه میترسه.حتی از خودش

من الان باید برم...ولی شما تغییر نکنین تا من بیام و این مطلب رو تموم کنم بعدش


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 144069


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها