X
تبلیغات
رایتل
شمن
  
 
 
آرشیو
 
دوشنبه 4 اردیبهشت‌ماه سال 1385
خرمگس آنگلو ساکسون

ترجمه شعری از شاعر بزرگ خوان لوتگه

آهای...وز...وز...وز...

وزوزی چاق سیاه

خرمگس آنگلوساکسون

دست بردار...دست بردار.

آری با خودت هستم...

دست بردار از ین وز وز نا موزون

انگار برای جهنم

موعظه ام میکنی.

یا ارشاد میکنی یم

به قتلگاه ازدواج

افتخارت اینست که میدانی

چگونه خود را آب بکشم.

پس از ریدن.

هرچه میخواهی بخور...بخور..بخور

ببر....ببر... ببر....حتی گیتارم را

و حتی سی دی حسن خر صدا را

ولی وز وز نکن

خرمگس چاق سیاه آنگلو ساکسون

بردار

دست بردار از سر کچلم

هر 6 دست کثیف و گهمال شده ات را بردار

از سر کچل شونده ام

نه... نه ..نه ...

ننشین روی قانون جزا

از آن متنفرم

نمیدانم تورا چگون باید بکشم

به قتل شبیه عمد...به قتل عمد...به قتل در حکم شبه عمد

به قتل به منزله خطای محض؟یا شاید دفاع مشروع؟

خرمگس آنگلو ساکسون

انگار نمیخواهی بفهمی

شغاد مرد

اسفندیار

عمل کرد چشمانش را.

و تهمینه ، خودش گفت

عزیزم رستم...کنون مباش خموده و غمگین

که سهراب حرامزده بود.

آهای خرمگس آنگلو ساکسون

میکشمت زیرا

انرژی هسته ای

حق مسلم ماست.


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 144069


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها