X
تبلیغات
رایتل
شمن
  
 
 
آرشیو
 
یکشنبه 15 مرداد‌ماه سال 1385
من و هایکو

سلام دوستان عزیزم.

راستش همون بهتر که مطلب قبلی پست نشد و پاک شد.چون چرند و مسخره بود.این روزها هر چی که فکر میکنم میبینم هیچ پیش رفتی نکردم.نه تو داستان ، نه شعر.البته اینها که زوری نیست.نمیشه زور زد و نوشت.فقط باید وقتی میاد آدم جلوشو نگیره و خودش رو از سر راهش بکشه کنار.وقتی هم که نمیاد نباید زور زد.امیدوارم برداشت فرویدی از حرفهای من نکرده باشید.

و  اما فوتو هایکو.

اینکه فوتو هایکو چیه و هایکو چیه و هانیکو کیه رو میتونین توی این وبلاگ ملاحظه کنید.

با تشکر از مسئولان وبلاگ ، هایکو های من در مورد عکس زیر چنین سروده گریدند از نظم شاخی بلند. 

 

باد که بیاید

همه خواهند شنید

رازت را.

**

وقت رفتن است

کودکانش را به باد میسپارد

قاصدک

**

تابستان گرمی ست

گلها هوس بستنی کرده اند

از دیدن قاصدک

**

چه گل های زیبایی !

با خود گفت

قاصدک پیر.

**

صلاه ظهر است

گلها را فریب داده است

امامه شیخ قاصدک!

-------------------------------------------

اینروزها نمیدونی چه فکرهای عجیب غریبی توی کله ام می پیچه.احساس میکنم فکرم مثل علی دایی شده .پیر شده ، بدرد این دوره و زمونه نمیخوره.همش میره تو گذشته و فکر میکنه یه وقتی خیلی خفن بوده.اما الان چی؟ ذهنم تا که میخواد دو قدم بدوه به تر تر  و کر کر میفته و نفسش در میره.گوز پیچ میشه و میمره ، مثل کفتر که پری نداره.

دوتا کفتر توی بالکن اینوری خونه زندگی میکنن ، دوتا تو بالکن اونوری.هر کدوم هم دوتا جوجه دارن.میشن هشت تا.حاصل اینها چی میشه؟معلومه. در نتیجه اینها دوتا بالکن خونه هر دو پر از ان کفتر میشه و لباسها هم کثیف میشه.یه چیزی تو مایه های پیروزی حزب الله لبنان و سید حسن بر اسراییل.امیدوارم کبوتر ها بدونن اگر یه روز عصبانی بشم همه دوستان وبلاگ رو ظهر به خوردن آبگوشت کبوتر دعوت میکنم.

یادم اومد به ان کفتر میگن چلغوز.یا جلغوز.حالا اگر شندین که میگن مرتیکه چلقوز واسه ما آدم شده یادتون باشه منظورشون یه چیزی تو مایه های ان یا گه یا به قول ما کرمونیا گامرغه.

حرف زیاده.وقت هم تنگ نیست.اما ترنجیده را نخست گشادگی باید.پس باید.بای.


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 144069


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها