X
تبلیغات
رایتل
شمن
  
 
 
آرشیو
 
جمعه 29 دی‌ماه سال 1385
نمیدونم

واقعا نمیدونم

گیج گیجم

جدا نمیدونم.

البته قدیما هم نمیدونستم.جدا نمیدونستم

اما نمیدونستم که نمیدونم

الان میدونم که نمیدونم.

یه کسی داره بهم میگه سقراط هم همین رو گفت

اما اون کسی که داره بهم میگه هم نمیدونه

مگر اینکه

اون خود سقراط باشه.

اما نه سقراط نبود.

یه صدایی درون من بود

یعنی چند تا صدا درون من بود

قار  و قور معده ام

گریه ها و کون ریغوی کودک درونم

و صدایی که گفت که سقراط هم همین رو گفت

اما فایدش چیه

من نمیدونم و فکر هم نمیکنم یه روز بدونم

تازه اگر یه روز بدونم که نمیدونم

جام جهانی  شوکران  رو باید سر بکشم

جام جهان دوش کجا بوده ای

فقط میدونم که باید امشب بروم

رخت سبز سربازی رو به تن کنم

نمیدونم چی نوشتم چی گفتم

سقراط داره به کودک درونم شوکران میده

ولباس سرباظی تنش میکنه

و من نمیدونم که میدونم سرباذی با کدوم ض هست یا نه.

تازه یه احمقی هر شب ساعت ۱۲.۴۳ به من اس ام اس میده

بیداری؟

گاهی میگم آره.گاهی میگم نه.امشب گفتم نمیدونم،چطور؟

و اون مثل هر شب جواب نداد

شاید یه دزد کثافته که میخواد از خواب من سو استفاده کنه

و شاید هم میخواد وقتی خوابم

از خودم سو استفاده کنه.

نمیدونم.

 

 

 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 143999


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها