X
تبلیغات
رایتل
شمن
  
 
 
آرشیو
 
دوشنبه 9 بهمن‌ماه سال 1385
مریض شدم

خوب مریض شدم

مریض بودم بد بد بد.همونطوری که به قول شیخ سعدی هر نفس که درون میرود ذات را مفرح میسازد و هر نفس که برون میآید ممد حیات...مدتی مارا فضولات در مخرج خانه کرده بودندی و به لطایف الحیل و مسهلات و... خروج نکردی.ناگهان از سوی دیگر یک ویروس از نوع بلاستر خیک مرا به  اسهال دچار ساخت و خلاصه دو هفته هم مریضی همراه با اسهال گرفتم که تا من حتی تصمصیم به خوردن چیزی میگرفتم زودتر از شکمم خارج میشد.

خلاصه اینکه اسپریچو  را که میشناسید.هرکس نمیشناسد وارد وبلاگ من نشود،برود  فلسفه و هندسه را یاد بگیرد و وارد آکادمی افلاطون و فیثاغوره بشود.ایشان شعر بسیار زیبایی دارند با عنوان کلید که لینکش را در اینجا گذاشته ام.و من این شعر را همیشه با خودم زیر لب میخوانم.شما هم بروید و بخوانید،اگر بعدا همیشه زیر لب نخواندید....

در دوران مریضی من هم  شبه شعری سرودم :

اسهال شدید قطره قطره

شبهای مدید قطره قطره

از روزن کون مرغ مظلوم

آهسته چکید قطره قطره

لبهای خلا ،آش جو را

با حرص مکید قطره قطره

یک درد عجیب توی روده ام

مغزم رو جوید قطره قطره

ناگاه فضای خانه منفجر شد

خیکم که پکید قطره قطره

یک بوی خفن مرا خفه کرد

سیفون که چیکد قطره قطره

آری تمام زندگی همین است

اسهال ز عمق روح

                          قطره قطره

 

 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 143999


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها